تماس با دبیرخانه

021-36621318

021-36621319

 

02189786524

conf.ntpco[at]gmail.com

عضویت در خبرنامه کنگره علوم اجتماعی


نظریه طبقاتی کارل مارکس

31 مرداد 1395

یکی از محورهای نخستین کنگره بین المللی علوم اجتماعی جامعه شناسی نابرابری های اجتماعی است. ازین جهت به بررسی نظریه کارل مارکس در رابطه با جامعه شناسی طبقاتی می پردازیم.

حلیل مارکس پیوسته بر این محور دور می زند که چگونه روابط میان انسان ها با موقعیت شان در ارتباط با ابزارهای تولید شکل می گیرد، یعنی این روابط به میزان دسترسی افراد به منابع نادر و قدرت های تعیین کننده بستگی دارد. او یادآور می شود که دسترسی نا برابر به این منابع و قدرت ها، در همه ی زمان ها و شرایط به نبرد طبقاتی مؤثری نمی انجامد؛ بلکه مارکس تنها این نکته را بدیهی می داند که امکان درگیری طبقاتی در ذات هر جامعه ی تمایز یافته ای وجود دارد زیرا که یک چنین جامعه ای میان اشخاص و گروه هایی که در درون ساختاری اجتماعی و در رابطه با ابزار تولید پایگاه های متفاوتی دارند، پیوسته برخورد منافع ایجاد می کند. مارکس می خواست بداند که پایگا ه های ویژه در ساختار های اجتماعی به چه شیوه هایی تجارب اجتماعی دارندگان این پایگاه ها را شکل می بخشند و آن ها را به اعمالی در جهت بهبود سرنوشت جمعی شان سوق می دهند.

اما در جامعه شناسی مارکس، منافع طبقاتی بدون سابقه پدید نمی آیند. مردمی که پایگاه اجتماعی ویژه ای دارند، وقتی که در معرض مقتضیات اجتماعی ویژه ای قرار می گیرند، منافع طبقاتی خاصی پیدا می کنند. برای مثال، در مؤسسات صنعتی اولیه، عامل رقابت، منافع شخصی ( جمعی از مردمی که همدیگر را نمی شناسند متفاوت می سازد...اما حفظ دستمزدهایشان، یعنی همان مصلحت مشترکی که علیه کارفرمای شان دارند، آنان را به یکدیگر پیوند می دهد).

( افراد جداگانه تنها زمانی تشکیل یک طبقه می دهند که در یک نبرد مشترک علیه طبقه ی دیگر درگیر شوند؛ در غیر این صورت، آن ها به عنوان رقیب های یکدیگر، روابط دشمنانه با هم خواهند داشت)

برخلاف نظر مکتب فایده گرایی و اقتصاد سیاسی کلاسیک انگلیس، به اعتقاد مارکس، منافع طبقاتی با منافع فردی تفاوت بنیادی دارند و نمی توانند از منافع فردی بر خیزند. منافع اقتصادی بالقوه اعضای یک قشر خاص، از جایگاه آن قشر در درون ساختارهای اجتماعی ویژه و روابط تولیدی سر چشمه می گیرند. اما این مکان بالقوه تنها زمانی بالفعل می گردد و طبقه ی درخود به طبقه ی برای خود تبدیل می شود که افراد اشغال کننده ی پایگاه های یکسان در یک نبرد مشترک درگیر شوند؛ در آن صورت شبکه ای از ارتباطات میان آن ها پدید می آید و آنان از این طریق به سرنوشت مشترکشان آگاه می شوند. در این زمان است که این افراد، بخشی از یک طبقه ی منسجم می شوند و در درون این طبقه، به منافع مشترکشان دقیقا آگاهی می یابند. همچنان که کارلایل زمانی اظهار داشته بود، (بانگ صدای مشترک انسان ها بس بلند است). گرچه مجموعه از انسان ها ممکن است پایگاه های همانندی در فراگرد تولید داشته باشند و زندگی شان به یکسان تعیین شده باشد، اما تنها زمانی به عنوان یک هیئت خودآگاه و تاریخ ساز تشکیل یک طبقه می دهند که از طریق نبرد با طبقات مخالف شان، به همانندی مصالح شان آگاه گشته باشند.

به نظر مارکس مبنایی که نظام قشربندی اجتماعی بر آن استوارند، همان رابطۀ مجموعه ای از انسان ها با ابزار تولید است. طبقات عمدۀ جدید عبارتند از ( مالکان قدرتکار، مالکان سرمایه و مالکان زمین که منبع درآمدشان به ترتیب عبارتند از دستمزد، سود و اجاره ی زمین) طبقه،مجموعه ای از اشخاصی است که در سازمان تولید کارکرد یکسانی انجام می دهند. اما پیدایش یک طبقه ی خودآگاه و متمایز از مجموعه ی افراد سهیم در یک سرنوشت مشترک، به شبکه ای از ارتباطات، تمرکز توده های مردم، دشمن مشترک و نوعی سازماندهی نیاز دارد. طبقه ی خودآگاه تنها زمانی پدید می آید که به اصطلاح ماکس وبر، مصالح آرمانی و منافع مادی بر یکدیگر منطبق شوند، یعنی در صورتی که درخواست اقتصادی و سیاسی با هدف های اخلاقی و عقیدتی در هم آمیزند.

همان نوع استدلالی که مارکس را به این اظهار نظر واداشت که طبقه ی کارگر همین که شرایط متناسب پدید آیند، بیگمان به آگاهی طبقاتی دست خواهد یافت، این ادعا را نیز به دنبال آورد که بورژوازی به دلیل روابط ذاتا رقابت آمیز میان تولید کنندگان سرمایه دار، نمی تواند به یک آگاهی فراگیر نسبت به منافع جمعی اش برسد.

اقتصاد دانان کلاسیک نظام اقتصادی مبتنی بر بازار را به گونه ای تصویر می کنند که در آن، هر کسی که به دنبال منافع شخصی و تنها به فکر تامین بیشترین سود برای خود است، در ضمن، منافع و هماهنگی کل جامعه را نیز تامین می کند. مارکس در اختلاف نظر شدید با آن ها، همچنان که ریمون آرون نیز یادآور شده است، می گوید که ( هر انسانی ضمن دنبال کردن منافع شخصی اش، هم به تسهیل کارکرد ضروری رژیم هم به نابودی آن کمک می کند.

مارکس برخلاف فایده گرایانی که نفع شخصی را تنظیم کننده ی یک جامعه ی هماهنگ می انگارند، می گوید که خود همین نفع شخصی در میان سرمایه داران، نابود کننده ی نفع طبقاتی عام آن ها است و به نابودی نهایی سرمایه داری به دست خود سرمایه داران خواهد انجامید. همین واقعیت که هر سرمایه داری بر مبنای نفع شخصی اش عقلایی عمل می کند، به بحران های اقتصادی بیش از پیش عمیق تر و در نتیجه، به نابودی منافع مشترک سرمایه داران منجر خواهد شد.

شرایط کار و نقش هایی که کارگران به عهده می گیرند، آن ها  را مستعد همبستگی می سازند و بر آن می دارند که رقابت اولیه شان را رها کنند و به عمل دسته جمعی در جهت منافع مشترک طبقاتی شان روی آورند. اما سرمایه داران که ملزم به رقابت در بازارند، در پایگاه ساختاری خاصی قرار دارند که به آن ها اجازه نمی دهد که پیگیرانه به دنبال منافع مشترکشان باشند. بازار و شیوه ی رقابت آمیز تولید که ویژگی سرمایه داری را تشکیل می دهند، گرایش به این دارند که تولید کنندگان فردی را از هم جدا سازند. مارکس گرچه این واقعیت را پذیرفته بود که برای سرمایه داران نیز ممکن است که از منافع شخصی شان فرا گذرند، اما باز بر این اندیشه بود که این امکان تنها در عرصه های سیاسی و عقیدتی وجود دارد و نه در صحنه ی اقتصادی. سرمایه داران با اینکه به خاطر رقابت اقتصادی از همدیگر جدایند، اما باز یک ایدئولوژی توجیه کننده . نیز نظام سلطه ای را پرورتنده اند که در خدمت منافع همگانی شان به کار می روند. ( دولت صورتی است که افراد طبقه ی حاکم در قالب آن منافع مشترک شان را بیان می دارند ). (افکار طبقه ی حاکم... همان افکار حاکم بر جامعه اند). پس قدرت سیاسی و ایدئولوژی برای سرمایه داران، همان کارهایی را انجام می دهند که آگاهی طبقاتی برای طبقه ی کارگر. اما این قرینه، تنها جنبه ی ظاهری دارد. به نظر مارکس، عرصه ی اقتصادی همیشه قلمرو تعیین کننده  و سرنوشت ساز است که در آن، بروژوازی همیشه قربانی همان رقابتی می شود که در ذات شیوه ی وجود اقتصادی سرمایه داری نهفته است. سرمایه داری می تواند آگاهی ای را بپروراند، اما این آگاهی همیشه یک آگاهی دروغین است، یعنی آگاهی ای که نمی تواند از وجود ریشه گرفته در شیوه ی تولید رقابت آمیزش فراتر رود. از این روی، نه بورژوازی به عنوان یک طبقه، نه دولت بروژوا و نه ایدئولوژی بروژوایی می تواند در خدمت فرا گذشتن از نفع شخصی در جهان بورژوایی به درستی به کار اید. هرگاه که شرایط اقتصادی آماده گردد و طبقه ی کارگر همبستگی یابد و به منافع مشترک خود اگاه شود و با نظام فکری شایسته ای برانگیخته گردد وبا دشمنان نا متحدش روبه رو شود، حاکمیت بورژوایی راهی جز نابودی ندارد. همین که کارگران آگاه شوند که از فراگرد تولید بیگانه اند، کوس سپری شدن عصر سرمایه داری، به صدا در خواهد آمد.

جهت مشاهده محورهای کنگره علوم اجتماعی اینجا را کلیک کنید.

 

 

برچسب ها: نخستین همایش بین المللی علوم اجتماعی، فاصله طبقاتی، جامعه شناختی، شناسایی چالش، افلاطون، جامعه شناسی، علوم اجتماعی، همایش علوم اجتماعی، کارل مارکس، برنامه ریزی، راهکار نوین، رفاه اجتماعی، سرمایه اجتماعی، جمعیت شناسی، نابرابری های اجتماعی، کار و شغل، ارتباطات، توریسم، انسان شناسی، تعاون، تامین اجتماعی، جامعه شناسی روستایی


241
مطالب مرتبط


لطفا با تكميل فرم ، نظرات ، پيشنهادات و انتقادات خود را در مورد مطلب منتشر شده با ما در ميان بگذاريد.
پيام شما پس از تاييد توسط مدير سايت ، منتشر خواهد شد.
 

 
Captcha


 
مرکز همایش های بین المللی توسعه ایران